توکوهکَن میخواستی,من هم که بیکارم هنوز
بعدازتودرمان مَرا,دیدار یاردانست طَبیب
امّا نمی بینم تورا,,,,,بیمارِ بیمارَم هنوز
دیدَم که پُست شاعران هرشب کناردرد هست
از لطفِ بی احساسی ات,من نیزشَبکارَم هنوز
آن نکته یادت هست که,یِکدَم پریشانت نمود
ازآن زمان, درهرسُخَن, از نکته بیزارَم هنوز
عشق مَراحَتّی توبا,یک پیرَهَن قِسمَت نکن
حرف ازکسی دیگرشوددرنقش یک مارَم هنوز
بی رحمی اَت گُل کرده و جانم نشانه رفته ای
برگرد پوسیده تنم چون برسَرِ دارَم هنوز
دیوانه ی عشقش شدم عقل از سراپایَم بِرَفت
نَبوَد زِ دیوانه بَعید, قربان آن یارم هنوز....